جمعه, 23 آذر 1397

 


عيد قربان آمد و قربان رویش می روم
من گدای اویم و دایم به کویش می روم
مثل نابینا که می گیرد سراغ روی یار
پرسم از هر کس نشانی و به سویش می روم
گفت عطرآگین شود شهری ز بوی زلف او
در پی روی خوشش آندم به بویش می روم
من نه تنها در پی یارم سحر گه تا غروب
نیمه شب حتی به فکر جستجویش می روم
قامتش سرو است رویش ماه زلف او کمند
اینچنین باشد که من قربان رویش می روم ...
نويسنده :

مدیر امور اداری